تبليغاتX
☆آبی لبخند☆






















☆آبی لبخند☆

به نام تک نوازنده ی گیتار عشق

سلاااااام!

سلام به همه ی اونهایی که این وبلاگو برای دیدن

انتخاب کردن...

بازم بهم سر بزنین

نظرهم یادتون نره...

 

نوشته شده در 90/06/02ساعت 13:56 توسط ☆زهرا☆| |

سفرغنچه به گل

فرصت پیله به پروانه شدن

وقت روبوسی باد و گل سرخ

هدیه ی شاخه ی پربار به دست من و تو

رویش یک قندیل

که شده از دل سقف آویزان

متولد شدن یک پسته

با دهانی خندان

این همه لطف خداست

همه از اوزیباست

بوسه ی قطره ی شبنم به لپ غنچه و گل

مزه ی سرخ انار

گردش عقربه های هر فصل

پوست اندازی مار

خواب وارونه ی خفاش درون یک غار

تکه تکه شدن ابر به دست توفان

گردی ماه که آرام نشسته درشب

لحظه ی حل شدن قند توی یک لیوان

شوق سر خوردن برتن یخ

رفت وبرگشت پرستوبه شمال وبه جنوب

نقره باران ستاره در شب

کوچ خورشید به هنگام غروب

این همه لطف خداست

همه از او زیباست

(داوود لطف الله )

نوشته شده در 90/09/11ساعت 13:6 توسط ☆زهرا☆| |

تویادت هست روزی

به من یک برگ دادی؟

ومن باخنده گفتم

چه برگ زردوشادی

شدم آن لحظه جاری

میان بوی آن برگ

اگرگفتی چه چیزی

نوشتم روی آن برگ؟

نوشتم:عشق یعنی

به برگی دل سپردن

خودپاییزگشتن

ولی هرگز نمردن

نوشته شده در 90/09/11ساعت 13:5 توسط ☆زهرا☆| |

پروانه

رنگ بالهایش را ازیاد برده است

پرنده

آوازش رابه یادنمی آورد

دعاکنید

سطرهای عاشقانه

ازیادمان نرود

(حافظ موسوی)

نوشته شده در 90/09/11ساعت 13:4 توسط ☆زهرا☆| |

اگه یه روزبری سفر

بری ز پیشم بی خبر

اسیر رویاها می شم

دوباره بازتنهامی شم

به شب میگم پیشم بمونه

به باد میگم تاصبح بخونه

بخونه از دیار یاری

چرا میری تنهام میذاری؟

اگه فراموشم کنی

ترک آغوشم کنی

پرنده ی دریا میشم

توچنگ موج رهامیشم

به دل میگم خاموش بمونه

میرم که هر کسی بدونه

میرم به سوی اون دیاری

که توش منو تنها نذاری

اگه یه روزی نوم تو

توگوش من صدا کنه

دوباره باز غمت بیاد

که منو مبتلا کنه

به دل میگم کاریش نباشه

بذاره درد تو دوا شه

بره توی تموم جونم

که باز برات آوازبخونم

اگه بازم دلت میخواد

یار یکدیگر باشیم

مثال ایوم قدیم

بشینیم وسحر پاشیم

باید دلت رنگی بگیره

دوباره آهنگی بگیره

بگیره رنگ اون دیاری

که توش منو تنها نذاری

اگه می خوای پیشم بمونی

بیا تا باقی جوونی

بیا تا پوست واستخونه

نذار دلم تنها بمونه

بذار شبم رنگی بگیره

دوباره آهنگی بگیره

بگیره رنگ اون دیاری

که توش منو تنها نذاری...

نوشته شده در 90/08/09ساعت 19:56 توسط ☆زهرا☆| |

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید

گفتم که ماه من شوگفتا اگر برآید

گفتم زمهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا زخوب رویان این کار کم ترآید

گفتم که برخیالت راه نظر ببندم

گفتا که شبروست اواز راه دیگرآید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت مارا به آرزوکشت

گفتا توبندگی کن کاوبنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی باکس تاوقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآید

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سرآید

نوشته شده در 90/07/28ساعت 9:23 توسط ☆زهرا☆| |

ماه، پشت شاخه هابی احتیاط

مانده امشب روی دیوار حیاط

مادر ازپشت درختان هراس

می رسد آرام باتشتی لباس

می چلاند خاطرات شسته را

شعر های نارس نارسته را

خاطراتم مثل یک شعربلند

پهن می ماند پریشان روی بند

یاد گل بانوی کاشی ها به خیر

یادحوض وآب پاشی ها به خیر

دست هایش آشنا با آب ها

مهربان باکاسه ها بشقاب ها

امشب ای غم در دلم اتراق کن

خاطراتم را به او سنجاق کن

آن اهورای تماشایی کجاست؟

خسته ام عطرخوش چایی کجاست؟

(سعید بیابانکی)

نوشته شده در 90/07/21ساعت 3:1 توسط ☆زهرا☆| |

ای فرصت نسیم وبرای وزندگی!

پروانه ی پرنده برای پرندگی!

ای اهتزاز روح به بوی نسیم دوست

امکان دل برای تکان وتپندگی!

لیلایی وتورا همه مجنون کوه و دشت:

باد دوندگی وغزال رمندگی

در بند خویش بودن معنای عشق نیست

چونان که زنده بودن ،معنای زندگی

غرق عرق ز دست دل سرکش خودم

شرمندگی است پیش تو اظهار بندگی

(قیصر امین پور)

نوشته شده در 90/07/21ساعت 3:0 توسط ☆زهرا☆| |

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای ودوروتنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود درمیان غزل ها بمیرد

گروهی برآنند کاین مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آن جا بمیرد

شب مرگ ازبیم آنجا شتابد

که ازمرگ غافل شودتابمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرابمیرد

چوروزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم درآغوش دریا بمیرد

تودریای من بودی آغوش واکن

که می خواهد این قوی زیبابمیرد.

(مهدی حمیدی شیرازی)

نوشته شده در 90/07/05ساعت 22:50 توسط ☆زهرا☆| |

بخوان بخوان که صدای بال توپروازاست

بخوان که زمزمه ات،رودخانه ی رازاست

بخوان بخوان که طنین صدای غمگینت

پرنده ی قلل کوه های قفقازاست

توباترانه ی خود،گریه می کنی <<عاشق>>!

بخوان که باتودل خسته ام هم آوازاست

صدای سازتوابری شد وبه گریه نشست

چه برکه ایست که با سینه ی تودمساز است

بخوان که ریزش باران تلخ نغمه ی تو

برای گریه ی من بهترین سرآغاز است

اسیرجذبه ی خورشید کیستی که چنین

صدای گرم تو،مانند آسمان،باز است؟

بیا که هردوغریب دیار خویشتنیم

بخوان که دردل ما درد،نغمه پرداز است

(عمران صلاحی)

نوشته شده در 90/07/05ساعت 22:48 توسط ☆زهرا☆| |

عشق بازی راچه خوش فرهاد مسکین کرد ورفت

جان شیرین رافدای جان شیرین کرد ورفت

یادگاری درجهان ازتیشه ی بهرخودگذاشت

بیستون را گر ز خون خویش رنگین کردو رفت

دیشب آن نامهربان مه آمدو ازاشک شوق

آسمان دامنم راپر ز پروین کردو رفت

پیش ازاین ها ای مسلمان داشتم دین ودلی

آن بت کافرٍ،چنینم بی دل ودین کردو رفت

تاشود آگه زحال زار دل،بادصبا

موبه مو گردش در آن گیسوی پرچین کردورفت.

(فرخی یزدی)

نوشته شده در 90/07/05ساعت 22:46 توسط ☆زهرا☆| |

تاریک کوچه های مراآفتاب کن

باداغهای تازه دلم را مجاب کن

ابری غریب دردل من رخنه کرده است

برمن بتاب چشم مراغرق آب کن

ای عشق ای تبلورآن آرزوی سبز

برخیزوچون سکوت دلم راخطاب کن

ای تیغ سرخ زخم کجا میروی چنین؟

محض رضای عشق مراانتخاب کن

ای عشق زیرتیغ تو ماسرنهاده ایم

لطفی اگر نمیکنی اینک عتاب کن

(سلمان هراتی)

نوشته شده در 90/06/28ساعت 19:39 توسط ☆زهرا☆| |